سؤال ۹۸: لطفاً زندگی نامه حضرت خضر علیه السلام را شرح داده و بفرمایید که چند وقت است که ایشان در قید حیات هستند؟
پاسخ ۹۸: حضرت خِضر، یکی از اولیای الهی که برخی او را پیامبر نیز دانستهاند. نامش به صراحت در قرآن نیامده ولی بر اساس برخی احادیث او همان شخصی است کهداستان موسی و خضر با او در سوره کهف آمده است. در این آیات خضر دارای علم لدنی توصیف شده است. بر اساس آیات ۶۰ تا ۸۲ سوره کهف، خضر کشتی عدهای مستمند را سوراخ میکند، پسر بچهای بیگناه را میکشد و در روستایی که به آنان غذا ندادند، دیواری مخروبه را تعمیر میکند. موسی(ع) به این کارها اعتراض میکند و خضر تأویل کارهای خود را بیان میکند.
خضر را از نوادگان اسحاق نبی دانستهاند. طبق روایات، حضرت خضر مثل حضرت عیسی (ع) زنده است. در کتابهای شیعه احادیث متعددی درباره شخصیت خضر، ماجرای دیدارش با حضرت موسی و نیز حضورش نزد پیامبر(ص) و امامان نقل شده است. مطابق روایتی او مونس امام عصر در زمان غیبت است. خضر در ادبیات صوفیانه و اشعار فارسی مرشد و راهنما و دارای مقام ولایت است و به سرچشمه حیات دست یافته است.
نام و نسب
درباره نام و نسب خضر در منابع تاریخی اسلامی اختلاف زیادی است. ابن حبیب (متوفی ۲۴۵ق)، که از قدیمترین مورخان مسلمانی است که از خضر نام برده، او را از اعقاب اسحاق نبی دانسته و نامش را خضرون بن عمیایل ذکر کرده است.[۱]
ابن قتیبه (متوفی ۲۷۶ق)، به نقل از وهْب بن منبّه که به دروغپردازی معروف بود، نام خضر را بَلیا پسر مَلکان که پادشاهی بسیار بزرگ بوده آورده و نسب او را در نهایت به نوح پیامبر رسانده است.[۲]
مَقدِسی (متوفی بعد از ۳۵۵ق) خضر را براساس اقوال مختلف، با پیامبرانی چون ارمیا یا الیسَع یکی دانسته است. به نوشتهٔ وی، بسیاری از مردم او را پسرخاله و وزیر ذوالقرنین میدانند.[۳]
از جمله اقوال غریب درباره نژاد و نسب خضر آن است که گفتهاند پدر یا مادر او ایرانی یا رومیاند یا اینکه او فرزند فرعون زمانِ موسی است یا حتی برخی او را فرزند بلافصل آدم علیهالسلام شمردهاند.[۴]
دلیل نامگذاری
نام خضر به دو صورت خِضْر و خَضِر آمده است. بنابر نقلهای متعدد، نام یا لقب خضر برای او از اینروست که وی بر هر جا که بنشیند یا نماز بگزارد زمین زیر پا و اطراف آن سبز و خرّم میشود.[۵] معجزهاش اين بود كه هرگاه اراده میفرمود به اذن الهی چوبى خشک يا زمين بیسبزهاى سرسبز شود، این امر بلافاصله به تحقق میپیوست و از اين جهت وى را خضر گفتند و خضر لقب او است، نام اصلیش بالیا [تاليا] بن ملكان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح است.[۶]
در قرآن
نام وی صریحاً در قرآن نیامده، اما در آیات ۶۰ تا ۸۲ سوره کهف ماجرایی اسرارآمیز درباره دیدار موسی علیهالسلام با بندهای صالح حکایت شده که از او با تعبیر «عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتیناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» یاد شده است. تقریباً همه عالمان اسلامی این بنده صالح را خضر خواندهاند.[۷]
داستان خضر در قرآن
داستان خضر و موسی داستانی قرآنی در مورد ملاقات و همراهی موسی(ع) با خضر. این همراهی به درخواست و اصرار حضرت موسی(ع) بود. خضر با وجود مخالفت اولیه، با این شرط که موسی(ع) هیچ سوالی از او نپرسد، همراهی را قبول میکند. در این همراهی سه عملِ سوراخ کردن کشتی، کشتن نوجوان و تجدید بنای دیوار توسط حضرت خضر رخ داد. موسی(ع) در هر سه مورد اعتراض کرده و همین، سبب جدایی این دو میشود. خضر در انتهاء علت کارهایی که انجام داد را گفت. این داستان یکبار در قرآن نقل شده و میان مفسران و متکلمان گفتگوهای بسیاری در مورد این داستان وجود داشته و دارد.[۸]
اسرار درونى اين حوادث
نخست از داستان كشتى شروع كرد و گفت: «اما كشتى به گروهى مستمند تعلق داشت كه با آن در دريا كار میكردند، من خواستم آنرا معيوب كنم؛ زيرا میدانستم در پشت سر آنها پادشاهى ستمگر است كه هر كشتى سالمى را از روى غصب میگيرد».
و به اين ترتيب در پشت چهره ظاهرى زننده سوراخ كردن كشتى، هدف مهمى كه همان نجات آن از چنگال يک پادشاه غاصب بوده است، وجود داشته، چرا كه او هرگز كشتیهاى آسيب ديده را مناسب كار خود نمیديد و از آن چشم میپوشيد، خلاصه اين كار در مسير حفظ منافع گروهى مستمند بود و بايد انجام میشد.
سپس به بيان راز حادثه دوم؛ يعنى قتل نوجوان پرداخته چنين میگويد: «اما آن نوجوان پدر و مادرش با ايمان بودند، و ما نخواستيم كه اين نوجوان، پدر و مادر خود را از راه ايمان بيرون ببرد و به طغيان و كفر وادارد».
آن مرد عالم، اقدام به كشتن اين نوجوان كرد و حادثه ناگوارى را كه در آينده براى يک پدر و مادر با ايمان در فرض حيات او رخ میداد دليل آن گرفت.
در چندين حديث كه در منابع مختلف اسلامى آمده است میخوانيم: «خداوند بهجاى آن پسر، دخترى به آنها داد كه هفتاد پيامبر از نسل او به وجود آمدند!».[۹]
در آخرين آيه مورد بحث، مرد عالم پرده از روى راز سومين كار خود؛ يعنى تعمير ديوار بر میدارد و چنين میگويد: «اما ديوار متعلق به دو نوجوان يتيم در شهر بود، و زير آن گنجى متعلق به آنها وجود داشت و پدر آنها مرد صالحى بود. پروردگار تو میخواست آنها به سر حد بلوغ برسند، و گنجشان را استخراج كنند. اين رحمتى بود از ناحيه پروردگار تو». و من مأمور بودم به خاطر نيكوكارى پدر و مادر اين دو يتيم آن ديوار را بسازم، مبادا سقوط كند و گنج ظاهر شود و به خطر بيفتد.
درپايان براى رفع هر گونه شک و شبهه از موسى، و براى اينكه به يقين بداند همه اين كارها بر طبق نقشه و مأموريت خاصى بوده است اضافه كرد: «و من اين كار را به دستور خودم انجام ندادم» بلكه فرمان خدا و دستور پروردگار بود.
آرى «اين بود سرّ كارهايى كه توانايى شكيبايى در برابر آنها را نداشتى».
در منابع حدیثی
در منابع حدیثی شیعه نیز مطالبی درباره دیدار موسی و خضر نقل شده است.
بر اساس حدیثی از امام صادق(ع)، مسجد سهله در کوفه محل همان صخرهای است که ظهور خضر بر حضرت موسی در کنار آن صورت گرفته است.[۱۰] با توجه به این حدیث، احتمالا در آیات مربوط، مقصود از «مجمعالبحرین» (مَجمَع بَینهما) دجله و فرات است. همچنین حدیثی ناظر به حیات طولانی خضر دستکم تا عصر پیامبر اسلام نقل شده است.
ابنبابویه در عیون أخبار الرضا[۱۱] حدیثی نبوی را به نقل از امام رضا (ع) از پدران بزرگوارش تا امام علی(ع) روایت کردهاست که براساس آن، خضر در هیئت پیرمردی بلندقد و تنومند با ریش انبوه بر پیامبراکرم و حضرت علی که در حال راه رفتن در یکی از کوچههای مدینه بودند وارد میشود و با آنها گفتگو میکند.[۱۲]
مجلسی در جلد سیزدهم بحارالانوار[۱۳] بابی را به داستان موسی و خضر اختصاص داده و ۵۵ روایت را در این باب درج کرده است. بخشی از این روایات به نقل جزئیات ملاقات موسی و خضر اختصاص یافته و در بخشی از آنها نیز به مضامینی چون تعیین هویت خضر و پیامبر بودن یا نبودن او توجه شده و متضمن مطالبی چون حاضر شدن او نزد اهل بیت(ع) و تسلیتگویی به آنان برای وفات پیامبر اسلام و نیز همراهی او با ذوالقرنین در جستجوی چشمه حیات و زنده بودن اوست.[۱۴]
نبوت خضر
از پارهاى روايات استفاده میشود که او داراى مقام نبوت، و از پيامبران مرسل بود كه خداوند او را به سوی قومش مبعوث ساخت، تا ایشان را به يكتاپرستى و اقرار به انبيا و رسل و كتب آسمانى دعوت نمايد.
معجزهاش اين بود كه هرگاه اراده میفرمود به اذن الهی چوبى خشک يا زمين بیسبزهاى سرسبز شود، این امر بلافاصله به تحقق میپیوست و از اين جهت وى را خضر گفتند و خضر لقب او است، نام اصلیش بالیا [تاليا] بن ملكان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح است.[۱۵]
قدمگاه های خضر
جایگاههای مختلفی در سرزمینهای اسلامی به خضر منسوب است. یکی از مقامات مسجد کوفه، مقام خضر است. در ضلع جنوبی مسجد سهله نیز مقام خضر قرار دارد. در روایتی این مسجد، محل دیدار موسی و خضر بوده است.[۱۶] در عراق مکانهای بسیاری به مقام خضر مشهورند و گاهی بیش از ۱۵۰ مقام برای خضر شناخته شده است. در بغداد هم مکانی مشهور در کنار دجله نزدیک پل باب المعظم به نام مقام خضر الیاس معروف است. در مصر، اردن، فلسطین، سوریه نیز مقامهایی به نام خضر معروف است. داعش پس از تصرف برخی از مناطق سوریه و عراق، برخی از اماکن تاریخی و مذهبی را تخریب کردند و در این میان مقام خضر در ادلب و تلعفر ویران شد.
در کنار شهر قم کوهی وجود دارد که از فراز آن میتوان همه شهر را با یک نگاه طی کرد. این کوه با قدمت سه هزار سال به حضرت خضر(ع) منسوب است.
طول عمر حضرت خضر
در روایتی از قول امام صادق(ع) میخوانیم: «… اما آن بنده صالح خدا، خضر، خداوند عمر او را نه برای رسالتش طولانى گردانيد و نه به جهت كتابى كه به او نازل كند و یا اينكه به وسيله او و شریعتش، شريعت پيامبران پيش از خود را نسخ كند و نه به جهت امامتى كه بندگانش بدو اقتدا نمايند و نه به خاطر طاعتى كه خدا بر او واجب ساخته بود، بلكه خداى جهان آفرين، بدان دليل كه اراده فرموده بود عمر گرامى قائم(عج) را در دوران غيبت او بسيار طولانى سازد و میدانست كه بندگانش بر طول عمر او ايراد و اشكال خواهند نمود، به همين جهت عمر اين بنده صالح خويش (خضر) را طولانى ساخت كه بدان استدلال شود و عمر حضرت قائم(ع) بدان تشبيه گردد و بدين وسيله اشكال و ايراد دشمنان و بدانديشان باطل گردد».[۱۷]
زندگى حضرت خضر و رفتنش به بحر ظلمات و خوردنش از آب حيات، از جمله مسائلی است که در كتب تاريخى و حديثى به تفصيل از آن بحث شده است.[۱۸]
امام رضا(ع) میفرمايد: «حضرت خضر از آب حيات خورد، او زنده است و تا دميده شدن صور از دنيا نمیرود، او پيش ما میآيد و بر ما سلام میكند، ما صدايش را میشنويم و خودش را نمیبينيم،[۱۹] او در مراسم حج شركت میكند و همه مناسک را انجام میدهد، در روز عرفه در سرزمين عرفات میايستد و براى دعاى مؤمنان آمين میگويد. خداوند به وسيله او در زمان غيبت، از قائم ما رفع غُربت میكند و به وسيله او وحشتش را تبديل به انس میكند».[۲۰]
از اين حديث استفاده میشود كه حضرت خضر (ع) جزو سى نفرى است كه همواره در محضر حضرت بقية الله(ع) هستند و به فرمان آنحضرت رتق و فتق امور را در دست دارند.[۲۱]
بدون ترديد او زنده است و هم اكنون بيش از شش هزار سال از عمر شريفش مى گذرد[۲۲].
[۱] . ابن حبیب، المحبر، ص۳۸۸.
[۲] . مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج ۱، ص۴۵۶؛ مجلسی، ج ۱۳، ص۳۰۳ که نام او را الیاس آورده است.
[۳] . مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج۱، ص۴۵۶.
[۴] . ابنحجر عسقلانی، الاصابة، ج۱، ص۴۲۹-۴۳۰؛ نیز رجوع کنید به: د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه.
[۵] . رجوع کنید به: طبری، جامع البیان، ذیل کهف: ۶۵؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج۶، ص۱۸۲؛ برای وجهی دیگر رجوع کنید به: ابنکثیر، قصص الانبیاء، ص۳۹۳.
[۶]. «إِنَّ الْخَضِرَ كَانَ نَبِيّاً مُرْسَلًا بَعَثَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى قَوْمِهِ فَدَعَاهُمْ إِلَى تَوْحِيدِهِ وَ الْإِقْرَارِ بِأَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ كُتُبِه وَ كَانَتْ آيَتُهُ أَنَّهُ كَانَ لَا يَجْلِسُ عَلَى خَشَبَةٍ يَابِسَةٍ وَ لَا أَرْضٍ بَيْضَاءَ إِلَّا أَزْهَرَتْ خُضْراً وَ إِنَّمَا سُمِّيَ خَضِراً لِذَلِكَ وَ كَانَ اسْمُهُ باليا [تَالِيَا] بْنَ مِلْكَانَ بْنِ عَابِرِ بْنِ أَرْفَخْشَدَ بْنِ سَامِ بْنِ نُوحٍ»؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ۱، ص ۵۹ – ۶۰، قم، کتاب فروشی داوری، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
[۷] . سوره کهف، آیه ۶۵٫
[۸] . سوره کهف، آیات ۶۵-۸۲٫
[۹]. ر.ک: عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق: رسولی محلاتی، سید هاشم، ج ۳، ص ۲۸۶ – ۲۸۷، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۴۱۵ق.
[۱۰] . ابنبابویه، من لایحضره الفقیه، ۱۴۱۴، ج۱، ص۲۳۲؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۷۶ش، ج۳، ص۲۷۷.
[۱۱] . ابنبابویه، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۹۱۰.
[۱۲] . مهدوی دامغانی، رساله درباره خضر، ص۲۲-۲۴.
[۱۳] . مجلسی، بحارالانوار، ص۲۷۸-۳۲۲.
[۱۴] . طباطبائی، المیزان، ج۱۳، ص۳۵۲.
[۱۵]. «إِنَّ الْخَضِرَ كَانَ نَبِيّاً مُرْسَلًا بَعَثَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى قَوْمِهِ فَدَعَاهُمْ إِلَى تَوْحِيدِهِ وَ الْإِقْرَارِ بِأَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ كُتُبِه وَ كَانَتْ آيَتُهُ أَنَّهُ كَانَ لَا يَجْلِسُ عَلَى خَشَبَةٍ يَابِسَةٍ وَ لَا أَرْضٍ بَيْضَاءَ إِلَّا أَزْهَرَتْ خُضْراً وَ إِنَّمَا سُمِّيَ خَضِراً لِذَلِكَ وَ كَانَ اسْمُهُ باليا [تَالِيَا] بْنَ مِلْكَانَ بْنِ عَابِرِ بْنِ أَرْفَخْشَدَ بْنِ سَامِ بْنِ نُوحٍ»؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ۱، ص ۵۹ – ۶۰، قم، کتاب فروشی داوری، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
[۱۶] . ر.ک:ابنبابویه، من لایحضره الفقیه، ۱۴۱۴، ج۱، ص۲۳۲؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۷۶ش، ج۳، ص۲۷۷.
[۱۷]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج ۲، ص ۳۵۷، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۲۲، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
[۱۸]. ر.ک: بحار الانوار، ج ۱۲، ص ۱۷۲- ۲۱۵؛ ج ۱۳، ص ۲۷۸ – ۳۲۲٫
[۱۹]. البته براساس روایاتی دیگر؛ ائمه(ع) حضرت خضر را میدیدند از جمله: «لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) جَاءَ الْخَضِرُ فَوَقَفَ عَلَى بَابِ الْبَيْتِ وَ فِيهِ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ(عَ)»؛ كمال الدين، ج ۲ ص ۳۹۱٫
[۲۰]. كمال الدين، ج ۲، ص ۳۹۰ – ۳۹۱٫
[۲۱]. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۷٫
[۲۲] يوم الخلاص، ص ۱۵۷٫
